تبليغاتX

سوسیالیسم اساس انسانیت.برپاخیز ازجاکن...

سوسیالیسم اساس انسانیت.برپاخیز ازجاکن...

 

فاجعه کوچک در زندان

سال شصت، سال وحشت، سال سرکوب، سال زنده به گور شدن نهال آزادی، سال پنهان کردن عشق در پستوخانه، کتاب های سوخته، خانه گردی، تعقيب ودستگيری .
ساعت سه بعد از نيمه شب دستگير شديم. من وخواهرم امکان هيج گونه فرار و پنهان شدن نداشتيم. خانه مان محاصره شده بود. گوئي جانيان حرفه ای و خيلي مهمي بوديم که اينچنين به سراغمان آمده بودند. وقتي در ماشين که ما را با خود مي برد نشستيم، به پشت سرم نگاه کردم : مادرم را ديدم که در حال ناله و شيون ، بي فايده به دنبال ماشين مي دويد. نگاهي به اطراف انداختم. همسايه ها از لای در، مخفيانه نگاه مي کردند. کسي از ترسش در را باز نمي کرد. نزديکي های سحر بود که از "پيچ توبه" گذشتيم. اينجا اوين بود. به يکباره تمامي اضطراب ها و فکر و خيالات قبلي ام در مورد اوين تسکين پيدا کرد. من در متن ماجرا گرفته بودم. سرنوشت مشترکي با هزاران انسان که مي رفت ابعاد وحشتناکي به خود بگيرد .
ساعت 10 صبح مرا به بازجوئي بردند. اولين تماس با کابل بر فرق سرم و لگدی که مرا بدرقه کرد، چنان برقي از سرم پراند که برای لحظه ای زمان ومکان را فراموش کردم. مرا روی تخت خواباندند. پاهايم را بستند. تکه ابر کثيفي در دهانم فرو کردند، تا صدايم در نيايد. ابر چنان کثيف بود که حالم را بهم مي زد .
شمارش کابل به 10 نرسيد بعد که ديگر چيزی نفهميدم. فقط يادم است که آب(يا ماده ای که متوجه نشدم چيست ) روي پايم ريختند و يا چيزی به کف پايم مي کشيدند. بعد مرا مجبور به راه رفتن کردند. يکي از شکنجه گران که گوئي فراموش کرده بود من " نامحرم" هستم، زير بغلم را گرفته بود .
پنج روز در آن اتاق بودم. بعدا فهميدم به آن شعبه شش مي گويند. روز پنجم شعبه شش خيلی شلوغ بود. با چشم بند امکان ديدن نداشتم ولي احساس مي کردم در گوشه اتاقي هستم که از طريق پرده ای از قسمت ديگر جدا بود. آن روز بعد از بازجويي همان جا مانده بودم و کسي سراغ من نيامده بود. از اين وضعيت بدم نمي آمد. در تنهايي خودم را مچاله کردم و به بازسازی ذهن و روانم پرداختم. تا شب هنوز آنجا بودم. صدای "حامد" شکنجه گر شعبه شش را شنيدم که همچون کفتاری کثيف، صيد تازه ای را به قربانگاه آورده بود. اين يکي، غزال کوچکي بود که به زحمت صدای او را از يک دختربچه مي شد تشخيص داد .
خوب بگو ببينم برادر و خواهرت کجا هستند؟
نمي دونم به خدا من از مدرسه اومدم خونه واز چيزی خبر ندارم .
او را به روی تخت خواباند و پاهايش را بست و همان سوال را تکرار کرد. اما صدايش از حالت معمولي آميخته به خشم و غضب، خارج شده بود و مرتب آهسته تر صحبت مي کرد .
با شنيدن حالت صدای حامد تمام وجودم به لرزه افتاد . نفسم در نمي آمد. داشتم خفه مي شدم. ديگر نفسم به شماره افتاده بود و ضربان قلبم را در گلويم حس مي کردم. مي خواهد با او چکار کند؟ سرم گيج مي رفت. همه قضاوت ها و ددمنشي هايي را که خوانده و شنيده بودم، حالا در حضورم اتفاق مي افتاد. بايد کاری مي کردم. چه کار مي توانستم بکنم؟ ديگر به وضوح صدای نفس های حامد را مي شنيدم و تصور وضعيت دخترک کوچک مرا ذوب مي کرد. به ناگهان موجودی ديگر از درونم فرياد کشيد که تا به حال از خودم نشنيده بودم. فرياد زدن، تنها کاری بود که از من بر مي آمد . با اين فرياد، تمام نقشه های کثيف بازجو برهم خورد. حامد چون حيواني وحشي به سويم هجوم آورد. او تازه از وجود من خبر دار شده بود. مرا زير مشت و لگد گرفت و ديوانه وار بر سر و رويم مي کوبيد. بعد دست بند آوردند ومرا قپاني کردند. وجود نازنين دخترک خردسال، با بيست و چهار ساعت قپاني با دهان بسته برايم مهم تر بود. با دهان بسته در درون خودم هنوز فرياد مي زدم. درد کتف ها و دست هايم در مقابل رنجي که دوست کوچک و ناديده ام متحمل شده بود، رنگ مي باخت .
چندی بعد با "نديم"هم بند شدم، دوازده سال بيشتر نداشت. هيچ گاه جرات نيافتم که در باره آن شب با هم سخن بگوييم. شايد مسائل امنيتي و لو نرفته، شايد تاوان سنگين اتهام به "برادر مسلمان و مکتبي" يا همان حيواني که نامش " بازجوی دادستان انقلب اسلامي" بود، و يا هزار شايد ديگر، مانعي برای گفتگوی ما بود. هر روز و هر ساعت امکاني برای اين کار پيدا مي شد ولي سکوت سايه سنگين خود را بر ما تحميل مي کرد ......
اينک سال ها مي گذرد، و طنين پرسش های مزمني مرا رها نمي سازد : " تا چه هنگام اين هيولا ی سکوت با ما خواهد بود؟...... من و نديم چند بار تکرار شديم؟.... من و نديم و زنان ديگر چند بار در معرض خطر شکنجه و يا تجاوز قرار گرفتيم؟....... من و نديم و زنان ديگر چند بار در معرض خطر شکنجه و يا تجاوز قرار خواهيم داست؟... من و نديم و زنان ديگر چه نفرتي را درون خويش بارور کرديم؟........ من و نديم و زنان ديگر ............

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاوران_(پرولتار)  | 

دوستان عزیز

من دبیر یکی از دبیرستانهای آذربایجان غربی هستم.اجازه بدهید به خاطر دلایلی که خود شما در سالهای بعد و پس از وارد شدن به صحنه ی ِ مبارزات عملی در دانشگاهها بیشتر با آن آشنا خواهید شد فعلا" از معرفی خود صرفنظر کنم و بپردازم به اصل مسئله:

آشنایی من با این وبلاگ توسط یکی از شاگردانم(البته از به کار بردن این کلمه معذرت می خواهم چون من ودوستانی که در کلاس من هستند از همدیگر می آموزیم و راستش را بخواهید من از آنها بیشتر می آموزم تا آنها از من ) آشنا شدم و بنا به پیشنهاد وی تصمیم گرفتم آموخته هایم را به دیگر دوستان انتقال دهم و منتظر نقد و نظرات آنها باشم. می دانیم که انسانها در هر مرحله تاریخی بدنبال ساختن تصویری کلی از جهان و مشخص کردن موقعیت خود در آن تصویر بوده اند . امری که در حال حاضر هم جریان دارد ، به قول شاعر شهیدمان خسرو گلسرخی انسانها می خواستند ببینند در کجای جهان ایستاده اند و باصطلاح زیر پایشان تا چه اندازه سفت است. به همین دلیل هر کدام به اندازه ی ِ توان عقلی و رشد ذهنی خود به فلسفه ی ِ خاصی روی آوردند . آنها قطعات این پازل را از طبیعت گرفتند و با تجربه های عملی روزانه خود شکل دادند و در کنار هم چیدند تا به آن تصویر کلی مورد نظر خود برسند. 

خب البته عده ای فکرمی کردند و هنوز هم گمان می برند  نیازی به فلسفه و چنین تصویری ندارنداما در عمل مجبورند از فلسفه ی ِ خاصی پیروی کنند حتا اگر نسبت به آن آگاهی نداشته باشند. افرادی که باصطلاح با چشمان بسته و به اقتضای عقل سلیم خود بدون آگاهی از تئوری مشخصی تصمیم می گیرند در حقیقت به شیوه ی ِ سنتی می اندیشندو عمل می کنند. پس سنت در حقیقت مجموعه ای از باورها و اعتقادات است که مبنای نظری آنها بر فلسفه ی ِ مدرن استوار نیست. اگر اشتباه نکنم مارکس زمانی گفته بود که ایده های حاکم بر جامعه از آن ِ طبقه ی ِ حاکم است. مثلا" در حال حاضر سرمایه داران از هر وسیله ای استفاده می کنند تا کارگران و سایر زحمتکشان را از رسیدن به آگاهی و شناختن واقعیت های اجتماعی بازدارند و آنها را همچنان در قید و بند اندیشه های سنتی نگاه دارند تا بهتر بتوانند به اهداف غارتگرانه خود برسند.

مدارس ، مساجد، رادیو و تلویزیون ، مطبوعات همه و همه در خدمت تبلیغ و نشر ایدئولوژی سرما یه دارا ن  بوده و می خواهند چنین القاء کنند که این نظام و این سیستم طبیعی و ازلی و ابدی بوده و امکان هیچ تغییری در اوضاع وجود ندارد. جای تعجب نیست که مردم در غیاب آگاهی اجتماعی به این لاطائلات باور داشته باشند و تبلیغات آنها را بپذیرند و باز هم طبیعی است که در هرجامعه ی ِ طبقاتی ، طبقه ای که برای انقلاب و دگرگون کردن اوضاع قیام می کند قبل از هر چیز باید ایدئولوژی طبقات حاکم و جهان بینی نظم کهن و پوسیده آنها را در هم بشکند و چشم انداز نوینی از آینده ارائه کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاوران_(پرولتار)  | 

امتداد یک افسانه (متن کامل)

 مزدك علی نظری- برای واژه بازی، سوژه خوبی انتخاب نكرده‌ای جوانك سر به زیر. دارد كم كم صبح می‌شود و تو هنوز خطی ننوشته‌ای؛ كاغذ زیاد سیاه كرده‌ای اما دریغ از آنچه كه باید بنویسی. برای نوشتن از آن مرد باید به اتاقی دربسته پناه برد تا كسی خیره شدن‌های طولانی‌ات را در پیچ و تاب دود سیگار نبیند؛ سریدن اشك از گوشه چشم‌ها را، خلسه نوشتن و هی نوشتن و خالی نشدن را، این حال كلافه و احوال آشفته را...

مثل آن نیم شب گزنده لاتین که او دلپیچه داشت، تو هم امشب اسیر درد هستی. دوست داری بروی پای پنجره، رو به این خانه های تاریک، این شهر خاموش و همان کاری را بکنی که او از لب پنجره روی میوه های خشک شده میزبانش کرد! کاش می شد این ها را نوشت، هرچند که می دانی اگر می شد هم نمی نوشتی. آخر از این سیاهتر هم مگر رنگی هست؟

یكی از رفقا جایی نوشته بود كه عشق به او سینه به سینه و نسل به نسل منتقل می‌شود. اما توضیح نداده بود كه كدام سینه و كدام نسل؟ از آن سینه‌ها كه مالامال نفرت، تمام آمالش را مشت كرد و بر خصم كوبید، به این سینه‌ها كه حالا سنگینی همان مشت نفسش را به شماره انداخته؟ از آن نسل سراپا تصمیم و اراده، به این نسل كه گردنش شماره انداخته‌اند تا نقش خرک نمایش شان را بازی کند؟ نه، باور نمی‌كنم. باور نمی‌كنم «چه» من، همان «چه» آنها باشد. باور نمی‌كنم، تو هم باور نكن رفیق موافق.

گاهی وقت‌ها  فكر می‌كنم چه خوب كه «چه» هم پیر نشد؛ انگار همیشه «چریك مرده» بهتر از «چریك پیر» است. اینطوری دیگر نیازی نیست كه عوض آن یونیفرم زیتونی خوش‌رنگ همیشگی، اتوكشیده و كروات بسته سر میز مذاكره با دشمنت بنشینی. انگار خودش می‌دانست كه رفت، از در پشتی بیرون زد و رفت و به افسانه‌ها پیوست. درست مثل آقا معلم كه حالا روی یك ورقه فلزی زنگ زده بالای گور محقرش تعبیر كرده‌اند: «صمد با موج‌های سركش ارس به دریا پیوست...»

همین است كه هنوز وقتی رهگذران سن و سال‌دار به صاحب تی‌شرتی كه عكس او رویش نقش شده بر می‌خورند، می‌ایستند و نگاه می‌كنند. به چشم‌های خیره‌شان كه نگاه كنی، تو گویی دنیایی خیال و تصویرهای كهنه و رؤیاهای تعبیرناشده روی سرشان آوار كرده باشند. انگار همین یادآوری كوچك كافیست تا «روز»شان را فراموش كنند و به «دیروز» پرتاب شوند. گاهی بی‌هوا سر صحبت را باز می‌كنند و جمله قصاری می‌پرانند اما اغلب واژه كم می‌آورند، با انگشت سبابه اشاره می‌كنند و ته دلشان معلوم نیست كه چه غوغایی ست.

یكی که اتفاقاً از همقطاران است، مناسبت را در می‌یابد. چروك‌های صورتش را با خنده تلخی خط‌خطی‌تر می‌بینی. می‌گوید: «آخرش نفهمیدیم كجا رفت كه رفت...»

می‌گویی: «اسناد سی ساله سیا كه از طبقه محرمانه بیرون آمد، مكان دفنش را اعلام كردند.»

می‌گوید: «آن را كه می‌دانم. «شور»ش را می‌گویم.»

دلت نمی‌آید جوابش را بدهی. دلت نمی‌آید چهره پیرمرد را چرك‌تر كنی. چروك نه، كه چرك‌؛ چرك و خون مرده.

گفته «ژان پل سارتر» را به خاطر می‌آوری كه او را «كامل‌ترین انسان دوران»‌شان می‌داند. همان سارتر نامدار كه با همه بزرگی‌اش، زیر بارش باران می‌ایستاد و روزنامه‌های چپ می‌فروخت. پتک را مخفی می‌كنی و به سر پیرمرد روزنامه‌چی چرك‌تاب نمی‌كوبی كه: «آن شور را هم تو كشتی، تو با آن سكوت‌هایت!»

بله، او با آن سكوت‌هایش. او با آن تن دادن به برده‌داری شبه مقدس نوین و ریختن آب به آسیابی كه حاصلش مسخ شدن ما «امروزی‌ها» شد. حالا تو هی شماره نسل من را به رخ بكش؛ «سوم» یا چندم. اما من باز می‌گویم: «نسل امروز»، ما نسل امروز!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاوران_(پرولتار)  | 

لایحه حمایت از خانواده به مجلس بازگشت

18 شهریور 1387

کليد واژه ها : جامعه

شهرزاد نیوز:

در حالی که اعتراضات به لایحه حمایت از خانواده هر روز گسترده تر می شود، مجلس گزارش شور اول کمسیون قضایی و حقوقی درباره این لایحه را در دستور کار این هفته خود قرار داده است.

این در حالی است که یکشنبه هفته گذشته پس از اینکه تعدادی از فعالان جنبش زنان به همراه برخی از هنرمندان، نویسندگان، معلمان، دانشجویان، وکلای دادگستری،پزشکان، روزنامه نگاران، ورزشکاران، زنان خانه دار، مادران صلح و زنانی از هیئت های مذهبی در دیدار با نمایندگان مجلس اعتراض خود را به این لایحه اعلام کرده و خواستار خروج فوری آن از دستور کار مجلس نهم شدند، علی لاریجانی رئیس مجلس از خارج شدن این لایحه از دستور کار مجلس خبر داده بود.

خوشحالی فعالان زن اما عمر کوتاهی داشت، با انتشار این خبر نمایندگان موافق تصویب لایحه حمله به رئیس مجلس و مخالفان لایحه را آغاز کرده و خواستار تصویب هر چه سریعتر آن شدند.

فاطمه آليا نماينده مردم تهران مخالفان لایحه را مشتی لائیک نامید و گفت: "نمایندگان مجلس هرگز در برابر فضاسازي و لجن پراکني مشتي لائيک، گردآمده حول جايزه بگيران از اجنبي دست از وظيفه قانوني خود که همان وضع قوانين و نظارت بر آن است برنمي دارند.»

عليرضا دهقاني نماينده ايذه و باغملک نيز از لاریجانی خواست اجازه بهانه سازي به برخي از عناصر سياسي را ندهد. سخنان لاریجانی مبنی بر نگرانی علما از تصویب این لایحه و نگرانی ها و اضطراب هایی که این لایحه در خانواده ها بوجود اورده است نیز آنها را قانع نکرد و لاله افتخاري تمام مخالفت هاي پيش آمده را نه به دليل نگراني علماي قم و انديشمندان اسلامي بلکه به دليل جوسازي برخي از مطبوعات عليه اين لايحه عنوان کرد.

با تشدید فشارها از سوی نمایندگان مجلس و موافقان تصویب این لایحه، در نهایت شاهرخی رییس کمیسیون قضایی با حضور در استودیوی شبکه خبر گفت: "لایحه حمایت خانواده دوشنبه آینده در جلسه کمیسیون قضایی مورد بحث قرار خواهد گرفت."

وی ضمن اعلام این مطلب افزود: بنا بر این شد که قبل از اینکه مجلس وارد بحث در مورد لایحه حمایت خانواده شود، ما در کمیسیون قضایی درباره آن بحث کنیم تا نگرانی های خانواده ها را بر طرف سازیم.

شاهرخی که از حذف دو ماده جنجالی 23 (تعدد زوجات) و 25 (وضع مالیات بر مهریه) دفاع می کرد، گفت: "درست است که کلیات این لایحه در کمیسیون قضایی تصویب شده اما مصالح اقتضا می کند که به دلیل نگرانی هایی که ایجاد شده یا ایجاد کرده اند، یک گزارش تکمیلی در کمیسیون درباره لایحه آماده کنیم."

اعلام رسمی علی لاریجانی تیر خلاصی بود بر شادی فعالان زن.رئیس مجلس که پیش از این خروج لایحه حمایت از خانواده را از دستور کار مجلس رسما اعلام کرده بود، بر اثر فشارها و اظهارنظرهای برخی از نمایندگان مجلس مبنی بر بازگشت این لایحه به صحن علنی، حرف خود را پس گرفت و گفت: «لایحه حمایت از خانواده از دستور کار مجلس خارج نشده است.» از سوی دیگر عبدالعلی میرکوهی معاون حقوقی و پارلمانی وزارت دادگستری در دیدار نمایندگان مجمع زنان اصلاح طلب و دیگر فعالان زن با فراکسیون زنان مجلس و کمیسیون قضایی از احتمال پس گرفتن لایحه حمایت از خانواده از سوی دولت خبر داده بود. وی این موضوع را به ضرر زنان و خانواده ها دانست زیرا در صورت پس گرفتن لایحه ممکن است دولت لایحه را چندسال بعد به مجلس ارائه کند که در این صورت مشکلات مربوط به آیین دادرسی و اصلاحات در امور دادگاه ها به تعویق خواهد افتاد.در حالی که پیشتر، سخنگوی قوه قضائیه از اضافه شدن ماده 23 (چند همسری) به لایحه جدید خانواده توسط دولت خبر داده بود، معاون حقوقی پارلمانی دادگستری معتقد است این ماده در پیش نویس اولیه طرح در قوه قضائیه وجود داشته اما بعداً از قلم افتاده است. با همه اینها تلاش طیف های مختلف زنان برای جلوگیری از تصویب این لایحه ادامه دارد و گروه های مختلف زنان نیز با توجه به موقعیت و امکانات خود از هر فرصتی برای اعتراض به این لایحه استفاده می کنند. پخش بروشور درباره لایحه حمایت از خانواده، تماس با نمایندگان مجلس و نوشتن درباره ایرادات لایحه همچنان ادامه دارد و آخرین خبر ها حاکی از ارسال نامه ای به رهبری از سوی معصومه ابتکار، زهرا شجاعی و فاطمه راکعی است. این سه فعال زن حدود دو هفته پیش نامه ای را به رهبری ارسال کرده و خواستار توجه ویژه وی به این موضوع شده اند. بنا به اظهارات یک منبع مطلع در این نامه از رهبری تقاضا شده است با توجه به دیدگاه های ایشان مبنی بر دفاع از زنان در حریم خانواده و تصحیح ضعف قوانین داخلی نسبت به این موضوع رسیدگی شود. فعالان زن در بروشوری که در مخالفت با این لایحه منتشر شده است، اعلام کرده اند: "ممانعت از تصويب اين لايحه وظيفه ما شهروندان ايراني اعم از زن ومرد است. تصويب اين لايحه بر زندگي تک تک ما تاثيرگذار خواهد بود. همان طور که لغو قانون حمايت از خانواده مصوب 1353 پس از انقلاب زندگي ما زنان ايراني را با تلخي هاي فراواني رو به رو کرد، تصويب لايحه حمايت از خانواده کنوني اگر تغيير زيادي در شرايط قانوني ما نسبت به گذشته به وجود نياورد اما راه اصلاح و تغيير قوانين تبعيض آميز را سخت تر و ناممکن مي کند. مسئوليت اجتماعي تك تك ماست كه به هر شيوه اي كه موثر مي دانيم جلوي تصويب اين لايحه را بگيريم، در غير اينصورت نسل آينده ما را نخواهد بخشيد."

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاوران_(پرولتار)  | 

 

قتل های ناموسی تراژدی دردناک حاکم بر زندگی نیمی از اجتماع انسانی است نیمی که در سیاهی شوم خرافه و تفکر های بی سر و ته بدوی مرگ نافرجام را در بستر زندگی، ناچار به آغوش می کشند و بی آنکه بدانند چرا، زندگی نداشته را بدرود می گویند و این واقعه تلخ آنچنان مکرر و زنجیروار داستان زندگی سرشار از قهارت و بی حقوقی آنان را در نیمه راه مشقت و بی پناهی به پایان جانکاه می کشاند که گویی جامعه ی تک بعدی امروز بجای هر پیشرفتی با تمام شتاب سقوط به این گودال را به جان خریده است و این چیزی نیست جز صحه گذاشتن بر توحش و بربریت.

سالانه درهرجای دنیا و مخصوصا در کشورهایی که توحش مردسالاری و ناموس پرستی هنوز پنجه های شومش را فراگیرتر از دیگر نقاط بر زندگی اجتماعی انسان ها گسترانیده شاهد قتل عمد زنان و دختران جوان از سوی مردان خانواده و فامیل هستیم به گونه ای که با هر حادثه ای از این دست و از اینگونه،  گویی هزاران گام از تمدن حیاتی بشری دور گشته و پا به قرون وسطایی بسیار جاهلانه تر از گذشته می گذاریم.

آمار بالای قتل های ناموسی در جامعه ی عشیره ای و حتی به ظاهر پیشرفته ارقام نگران کننده ایست که توجه مدافعان حقوق بشر را به خود جلب کرده است و آنان را به اندیشیدن به راهکارهای مناسب در پایان بخشیدن به این جنایت سیستماتیک وا داشته است اما تا رسیدن به راهکارهای مطلوب هیچ تضمینی وجود ندارد که جامعه درحال انفجار کنونی هرچه بیشتر دچار انحطاط و انسان ستیزی نشود.

نکته بارز اینکه قتل های ناموسی را چیزی جز نتیجه ی دخالت بی حد و مرز فرهنگ عقب مانده سنتی به حریم خصوصی انسان ها و عامل بزرگ ناامنی و جنایت در جامعه نمی دانیم و برماست تا با تمامی قوا و با فراخواندن تمامی اندیشه های بشر دوستانه و انجام اقدامات فراگیر و اصولی خط بطلانی بر نسل کشی و زن ستیزی بکشیم چرا که بیشتر از این نباید کابوس های شبانه ی دختران معصومی که مرگ را بجای زندگی از دستان  جاهل مردان و جامعه به سیاهی هدیه گرفتند تحمل کنیم.

کانون دفاع ازحقوق زنان وکودکان تهران بعنوان یک نهاد مدنی مدافع حقوق کامل انسان ها ارتقاء سطح تفکر و عقلانیت جامعه را یک راهکار قوی در کوتاه کردن دست فرهنگ مسموم مردسالاری و سنت پرستی می داند و با تمام قوا به جنگ خرافه و جهل گام می نهد تا بشریت به آنچه که حق جاودانش می باشد دست یابد.

با ما باشید تا ساختن فردایی از جنس طلوع و انسانیت، عاطفه و برابری، صلح و امنیت

 کانون دفاع ازحقوق زنان وکودکان تهران

۳۰ أگوست ۲۰۰۸

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاوران_(پرولتار)  | 

پاسداشت خاطره اعداميان در گلزار خونين خاوران صبح امروز هشتم شهريور ماه سال 1387 خانواده ها ي اعداميان كشتار خونين سال 67 براي پاسداشت آرمان و بزرگداشت خاطره ي عزيزانشان در گلزار خاوران گرد هم آمدند. اين گردهمايي علي رغم تمام تلاش هايي كه نيروهاي امنيتي و انتظامي در چند روز گذشته براي جلوگيري از برگزاري اين مراسم ياد بود انجام داده بودند برگزار شد. پليس جمهوري اسلامي و ماموران امنيتي از ساعات اوليه صبح امروز تمام راه هاي ورود به گلزار خاوران را مسدود و از رفتن خانواده ها و همه کسانی که قصد شرکت در مراسم بیستمین سال کشتار زندانیان سیاسی را داشتند، جلوگیری کردند. نيرو هاي انتظامي با حضور در منطقه خاور شهر، اصلي ترين راه ورود به گورستان را در ابتداي خيابان لبه زنك مسدود كرده و از هر گونه تردد به سوي گلزار جلو گيري كردند. همچنين در مسير اصلي اتوبان به فاصله هاي 100 متري اتومبيل هاي پليس مسقر بودند و منطقه توسط نيروهاي لباس شخصي تحت نظر بود. پليس ضد شورش چند اتومبيلي را كه قصد عبور داشتند متوقف كرده و بعد از كندن پلاك و بازداشت سرنشينان، اتومبيل ها را نيز تخريب كردند. نيروها امنيتي با پي بردن به بي نتيجه بودن اقدامات خود براي جلوگيري از برگزاري مراسم، ساعاتي پس از اتمام مراسم و متفرق شدن شركت كنندگان شروع به تهديد هاي تلفني خانوادهاي قربانيان سال 67 كرده اند. قابل ذكر است كه از بازداشت شده گان مراسم خبري در دست نيست، اين در حاليست كه آقايان محمد علي منصوري ، علي صارمي ، محسن نادري و ميثاق يزدان نژاد كه به اتهام شرکت در مراسم بزرگداشت اعداميان سال 67 در سال گذشته دستگير گرديده بودند پس از گذشت يکسال بلاتکليفي همچنان در زندان به سر مي برند
+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاوران_(پرولتار)  | 

همه ما دوران دهه 60 رو یا به خاطر داریم  و یا شنیده ایم  و میدانیم که یکی از ننگترین سالهای عمر بشری بوده  و  دوران  قرون وسطا رو پیش میبرده.این سالها  داغ دلهای زیادی رو برای ماها به جا گذاشته که  هر روز اثرش بیشتر احساس میشه.دهه 60 دهه ای بود که جمهوری اسلامی میخواست برای ثبات خودش به وحشیانه ترین کارها دست بزند.به گفته (خمینی ) (ما این انقلاب را با تمام قوا حفظ خواهیم کرد)منظورش حتما کشتن فله ای ازادی خواهان و مبارزان بود.اه…….جمهوری اسلامی حتی از اسامی انان تنش به لرزه در میامد  و باز هم میاید.وقتی کسی دستگیر میشد انگار به پیروزی بزرگی نائل گشته اند ولی نمی دانستند که  با از میان بردن تکی از انها صدها نفر جای گزین انها میشود.این گونه شد که خاوران ها  در جای جای  این ایران پدید گشتند. جایی که  مظهر ازادی خوانده میشود ولی به گفته خودشان لعنت اباد.در زیر این خاک ها  کسانی با اراده اهنین و پولادین خوابیده اند که حتی تن سردشان برای خیلیها غضبناک است.من درست 20سال پیش در چنین روزی به دنیا امدم.روزی خانوادم نمیدانستند نگرانی پدرم ویا فامیلهایمان رابکشند و یا خوشحالی داشتن اولین فرزندشان. روزی که بهترین انسانها دور هم جمع شده بودند و با هم بانگ ازادی میخواندند.به قول شاعر بزرگ شاملو(مردگان این سال عاشقترین زندگان بودند)  من متئاسفم از این که در پست ترین و ننگترین سال عمر بشریت بدنیا امده ام.67/6/3خونینترین روز ماه کشتار و  اعدام.شاید دلم نیاد که به خودم بگم  تولدت مبارک.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاوران_(پرولتار)  | 

رئیس سازمان سنجش آموزش کشور در مورد بحثی که تحت عنوان پذیرش جنسیتی در کنکور مطرح است، گفت: متناسب کردن ظرفیتها مطرح است نه پذیرش جنسیتی.

 

رئیس سازمان سنجش آموزش کشور در نشست وزیر و معاونان وزارت علوم در پاسخ به سؤالی در مورد سهمیه بندی جنسیتی گفت: بحث پذیرش جنسیتی مطرح نیست و صرفاً بحث تناسب سازی ظرفیت ها بر اساس نیازهای کشور مطرح است و تناسب سازی را نباید با محدودیت و آنچه که امروز تحت عنوان پذیرش جنسیتی رایج شده است، یکی دانست.

 

وی افزود: در بخش دانشگاه های پیام نور، آزاد، علمی کاربردی و فراگیر پیام نور چنین بحثی وجود ندارد و فقط در یکی از ظرفیت های مشخص برای رفع نیازهای جامعه مجبور هستیم تا در برخی موارد دختران و در برخی دیگر پسران بیشتر پذیرش شوند.

 

پورعباس اضافه کرد: در سال گذشته با اینکه همیشه گفته می شود در حق دختران اجحاف می شود در رشته پزشکی ۶۱ درصد پذیرفته شدگان دختر بودند. همچنین در رشته حقوق ۶۰ درصد پذیرفته شدگان دختران هستند. ضمن اینکه در سال گذشته دختران ۳۲ درصد پذیرفته شدگان کامپیوتر و مکانیک را به خود اختصاص دادند در حالی که در سالهای قبل این میزان ۱۰ تا ۱۲ درصد بود.

 

وی تأکید کرد: تناسب سازی ظرفیت ها در برخی جاها به نفع پسران و در برخی جاها به نفع دختران تعیین می شود که در نهایت نفع جامعه و حل مسائل آن مد نظر است.

روزنامه گاردین، چاپ لندن، در مقاله ای در مورد تشدید اقدامات ضد کارگری جمهوری اسلامی ایران، از دور جدید بازداشت ها و صدور احکام  زندان برای فعالان کارگر در این کشور خبر داد.

 

این روزنامه درارتباط با اعمال فشارها بر تشکل های کارگری در ایران از جمله به صدور احکام شلاق علیه دو تن از بازداشت شدگان در مراسم روز جهانی کارگر در اول ماه مه اشاره کرده است.

 

به نوشته گاردین، «سوسن رازانی و شیوا خیر آبادی بر اساس حکم دادگاه، به  تحمل ۱۵ ضربه شلاق و چهار ماه حبس بر مبنای قوانین اسلامی ایران محکوم شده اند.»

 

بر اساس این گزارش، حکم فوق برای این دو نفر به دلیل شرکت درمراسم روز جهانی کارگر سال جاری که در سنندج برگزار شده بود، توسط دادگاه این شهر صادر شده است.

 

در همین ارتباط، دادگاه سنندج در احکامی دیگر، دو تن دیگر از شرکت کنندگان در این مراسم را به شلاق و زندان محکوم کرده است.

 

این روزنامه اضافه کرد:«عبد الله خانی به ۹۱ روز حبس و ۴۰ ضربه شلاق و سید غالب حسینی نیز به شش ماه حبس و تحمل ۵۰ ضربه شلاق محکوم شده اند.»

 

در مقاله گاردین همچنین آمده است که منصور اسانلو، رییس هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، هم اکنون در حال گذراندن پنج سال حبسی است که از ماه جولای سال گذشته میلادی  به دلیل فعالیت های کارگری خود به آن محکوم شده است.

 

به نوشته این روزنامه، در این میان، حکم اخراج نه  تن از اعضای این تشکل کارگری نیز اخیرا توسط  دیوان عدالت اداری تایید شده است.

 

تمام این افراد، راننده اتوبوس هستند و از دو سال پیش تاکنون به اتهام تلاش برای شکل گیری اتحادیه کارگری مستقل و آزاد خود،  مورد اذیت و آزار قرار دارند.

 

به اعتقاد نویسنده این مقاله، بسیاری از بازداشت ها و احکام زندان در پی موج اعتصاب ها و اعتراضات علیه  سودجویی، فساد و قراردادهای مرموز تجاری در ایران که میان سیاستمداران و طبقه روحانیون مذهبی این کشور رایج است، صادر شده اند.

 

به نوشته این روزنامه چاپ لندن، تعداد قابل توجهی از اعتصاب ها در پاسخ به توافق دولت محمود احمدی نژاد  با کارفرمایان در جهت جلوگیری از افزایش سطوح دستمزدها و باقی نگاه داشتن میزان درآمد ها در شرایط کنونی انجام گرفته است.  به عنوان مثال، پرداخت حقوق کارگران کارخانه لاستیک البرز، سد شهریار در میانه و شرکت «مه لران» بروجرد برای حداقل چهار ماه به تعویق افتاده است.

 

نویسنده مقاله گاردین در این ارتباط اشاره کرده است که کارگران شرکت نیشکر هفت تپه که تعداد آنها بالغ بر پنج هزار نفر می شود و دست به اعتصاب زده بودند، توانستند مطالبات معوقه سه ماهه خود را از کارفرما دریافت کنند.

 

نگرانی حکومت تهران از سرایت جنبش کارگری

 

این مطلب اضافه می کند : دولت تهران با انتخاب رویکرد سرکوب، سعی دارد از رشد روز افزون اعتراض ها در میان کارگران و درنتیجه، از بروز جنبش بزرگی علیه حکومت خود جلوگیری کند.

 

طبقه حاکم ایران به شدت نگران است که جنبش کارگری به دانشجویان، نیروهای چپ گرا، نهادهای مدنی و اقلیت های قومی سرخورده این کشور، از قبیل اعراب، کردها و بلوچ ها سرایت کند.

 

سرکوب تشکل ها و اتحادیه های کارگری، به نوشته گاردین، در واقع، در بخش بزرگی از نگرانی های آنان در قالب یورش به  فعالان جامعه مدنی و گروه های مبارز ریشه دارد که جناح راست حاکم بر این کشور برای باقی ماندن در قدرت از آن بهره می گیرد.

 

بر اساس این مقاله، سرکوب ها شامل افزایش تعداد احکام اعدام برای فعالان مخالف حکومت به شمار می آید.

 

نگرانی های دولت تهران تا آن حد است که حتی با یک گردهمایی قانونی و به دور از خشونت زنان نیز با شیوه هایی کاملا خشونت آمیز برخورد می کند که این امر در نوع خود از احساس ناامنی و روش استبدادی این حکومت حکایت دارد.

 

نویسنده این مقاله در گاردین در پایان نوشته است: در این میان، مردم ایران از جمله گروه های مخالف به هیچ وجه نمی خواهند که کشورشان مورد هجوم نیروهای نظامی غرب قرار گیرد و همچنان روز به روز بر تعداد افرادی که خواهان دموکراسی، حقوق بشر، عدالت اجتماعی و بر قراری حقوق تشکل ها و اتحادیه های کارگری همراه با پایان استعمار جدیدعلیه  اقلیت های قومی هستند، افزوده می شود.

 

رادیو فردا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاوران_(پرولتار)  | 


جدیدترین قالبهای بلاگفا

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس