تبليغاتX

سوسیالیسم اساس انسانیت.برپاخیز ازجاکن...

سوسیالیسم اساس انسانیت.برپاخیز ازجاکن...

بیانیه جمعی از فعالین سوسیالیست دانشگاه های تهران

در شرايطي که کارگران ايران در زير بار تعديات سرمايه کمر خم کرده و به شيوه‌هاي مختلف قرباني فرايند غير انساني انباشت سرمايه مي‌شوند و از دست‌مزد شديدا پايين، معوق ماندن چندين ماهه پرداخت حقوق، نداشتن تشکل‌هاي مستقل کارگري و… رنج مي‌برند، دست سرکوبگر رژيم، در مراسم روز جهاني کارگر، در 11 ارديبهشت گلوي زحمتکشان ايران را فشرد و اکنون که حدود 3هفته از این واقعه گذشته است، هنوز تعداد کثیری از بازداشت شدگان، در زندان به سر می برند.

پس از سرکوب جنبش زنان در سال 85 و دستگيري‌هاي گسترده فعالان چپ دانشجويي در 13 آذر 86، با حمله وحشيانه نيروهاي سرکوب به فعالين کارگري، برگ آخر سناريوي سرکوب سازمان‌يافته جنبش‌هاي پيشروي اجتماعي در آستانه انتخابات رياست جمهوري، اين نمايش لوث دموکراسي در جمهوري اسلامي، از سوي سرمايه‌داري ايران ورق خورده و حافظان سرمايه بار ديگر تهاجم آشکاري را به ابتدايي‌ترين حق کارگران و زحمتکشان، يعني برگزاري آزادانه روز جهاني کارگر، آغاز کردند.

در شرايطي که از يک سو تحقق پروژه سازش سرمايه‌داري ايران و امپرياليسم امريکا هر روز بيش از پيش نمايان مي‌شود و از سوي ديگر بحران اقتصادي جهاني هر روز بيشتر گلوي سرمايه‌داري داخلي را مي‌فشارد، سرکوب جنبش کارگري بيش از گذشته در دستور کار حکومت جمهوري اسلامي قرار گرفته و سرمايه‌داري ايران شمشير سرکوب خود را بر فراز سر کارگران به چرخش در آورده است.

در چنين شرايطي تنها راه مبارزه براي به دست آوردن حقوق بديهي کارگران، اتکا به نيروي ايشان و تلاش در شکل دادن به يک جنبش اجتماعي مستقل بر مبناي مبارزه طبقاتي به جاي توهم به جناح‌هاي مختلف طبقه حاکم است.

وحدت کليه جنبش‌هاي اجتماعي حول محور جنبش کارگري و تشکيل يک صف انقلابي در مرز بندي با جناح‌هاي حاکميت و سرمايه‌داران، تنها راه رهايي از شرايط سرکوب و خفقان مي‌باشد.

ما جمعي از فعالان سوسیالیست دانشگاه‌هاي تهران در راستاي چنين هدفي، ضمن اعلام همبستگي با جنبش کارگري و محکوم کردن حمله ددمنشانه نيروهاي امنيتي به مراسم روز جهاني کارگر در پارک لاله، خواستار آزادي فوري و بي قيد و شرط تمام دستگير شدگان اول ماه مي به ویژه فعالان برجسته جنبش کارگری، و نیز تمامی فعالان دانشجویی از جمله محمد پورعبالله دانشجوی چپ دانشگاه تهران که در شرایط بسیار سختی در زندان قزل حصار به سر می برد، دانشجویان پلی تکنیک و تمامی دانشجویانی که در شهرستان های مختلف از ماه ها قبل از اول ماه مه در زندان به سر می برند هستیم.

 

زنده باد سوسياليسم!

گسترده‌تر باد پيوند جنبش‌هاي اجتماعي با جنبش طبقه کارگر!

 ۳۰/۲/۱۳۸۸

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاوران_(پرولتار)  | 

قسمت اول

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاوران_(پرولتار) 

ادعانامه دادستانیِ رژیم اسلامی علیه چپ، سوسیالیسم و مارکسیسم تهرانی بازجوی ساواک که در اوایل انقلاب محاکمه می‌شد در رد اتهامی که به شکنجه من مربوط می‌شد گفت: «اگر واحدی پور شهادت دهد که من او را شکنجه ‏کرده‌ام همه اتهامات دیگر را نیز می پذیرم.» آری همه آنها که ما را می‌بندند، شکنجه و محکوم و اعدام می‌کنند می دانند که حتی برای انتقام از جلاد هم حاضر به ‏دروغ گویی نیستیم.‏

‏ ‏اولین بار با خواندن مقاله‌ی فرخ نگهدار در اینترنت از وجود کتاب «چریک‌های فدایی خلق از نخستین کُنش ها تا بهمن ‏‎۵۷‎‏» اطلاع یافتم. با توضیحی که ایشان داده ‏بود به این نتیجه منطقی رسیدم که کتابی نسبتاً بی غرضانه! در این زمینه تدوین شده و آقای نگهدار متأسف است که چرا مانند همه کشورهای غربی، این اسناد در ‏اختیار همگان قرار نمی گیرد! ‏
طبیعی است به فکر دسترسی به این منبع افتادم. درست روز بعد از خواندن این مقاله، پرویز قلیچ خانی از فرانسه تماس گرفت، و در تلفن راجع به این کتاب و ‏کتاب مشابهی در رابطه با حزب توده ایران، صحبت کرد و پیش نهاد کرد راجع به این دو کتاب مطلبی بنویسم. خود او زحمت کشید و دست رسی من به این ‏کتاب‌ها را نیز تسهیل نمود. ‏
در کتاب «چریک های فدایی خلق - از نخستین کنش ها تا بهمن ١٣٥٧»، جا‌به‌جا در رابطه با دستگیری تنی چند از اعضاء گروه جزنی- ظریفی (آنچنانکه در ‏کتاب عنوان شده) نام من هم ذکر شده است. لذا بی مناسبت نیست خلاصه‌ای از ارتباطات خود با این دوستان را برای روشن شدن این بخش به آگاهی برسانم. ‏
من که تحت تأثیر بیست و هشت مرداد ‏‎۳۲‎‏ در دوران دبیرستان، به چپ و نهضت مقاومت گرایش پیدا کرده بودم، در سال ‏‎۳۷‎، وارد دانشکده پزشکی تهران شدم. ‏سال ‏‎۳۹‎‏ در شرایط باز شدن فضای سیاسیِ دوران ریاست جمهوری کندی و آغاز فعالیت‌های جبهه ملی دوم، به صفوف جبهه پیوستم. پیدا کردن جدی‌ترین عناصر ‏مبارز که ویژه‌گی مبارزین جناح چپ بود، کار دشواری نبود. در سال ‏‎۴۰‎‏ به ویژه پس از دو بار زندانی شدن, اکثر کسانی را که در سال ‏‎۴۶‎‏ با بیژن جزنی به زندان ‏افتادند می‌شناختم. با آخرین افراد این سری یعنی کیان زاد، در سال ‏‎۴۲‎‏ آشنا شدم. در ‏‎۱۶‎‏ آذر این سال، بیژن او را برای شعارنویسی دیوارهای دانشگاه، به من ‏معرفی کرد. ‏
در سال ‏‎۴۰‎‏ به تشکیلات تهران حزب توده ایران راه یافتم. همزمان عباس شهریاری نژاد برای عضوگیری جزنی و ظریفی هم تلاش کرد که ناموفق بود. ‏
دانشجویانی که از اواخر سال ‏‎۴۰‎‏ و اوایل سال ‏‎۴۱‎‏ به عنوان جناح چپ شناخته می‌شدند، در عمل از سازماندهی مناسبی برخوردار بودند و در فعالیت‌های جبهه‌ای، ‏به طور متشکل عمل می‌کردند. انتخابات تشکیلاتی و کنگره که در دی ماه برگزار شد، این سازماندهی را نشان داد. در این انتخابات با اتحاد با حزب ملت ایران و ‏دانشجویان نهضت آزادی، عملاً فضایی برای جناح راست جبهه که به جناح دکتر خنجی معروف بود، باقی نماند. جزنی و ظریفی را از انتخابات محروم کردند ولی با ‏این حال در دانشکده حقوق، ظریفی و بنی صدر با رأی مساوی نفر اول انتخاب شدند و این انتخاب فی‌الواقع دهن کجی به جناح راست بود. ظریفی با این که رآی ‏اول را داشت از شرکت در کنگره محروم ماند.‏
پس از حادثه‌ی 15 خرداد که همه ما فعالانه در آن شرکت کردیم، حسن ظریفی در شانزدهم خرداد، بازداشت شد.  دولت نیز ضمن اعلام حکومت نظامی، تاریخ ‏انتخابات مجلسِ به اصطلاح «آزاد زنان و آزاد مردان» را در نیمه شهریور ماه تعیین نمود.‏
سازمان دانشجویان جبهه ملی در سال 42، تصمیم به برگزاری میتینگی در روز پانزدهم شهریور گرفت که رهبریِ در زندانِ جبهه ملی، با آن موافقت نمود. جناح ‏چپ دانشجویی فعالانه در آن شرکت کرد و صفاری آشتیانی از گروه جزنی و تعدادی دیگر در آن هنگام بازداشت شدند. رهبری جبهه روز چهاردهم شهریور آزاد ‏شد و با برگزاری میتینگ، مخالفت کرد. از همین جا زمزمه تشکیل جبهه ملی سوم آغاز شد که طبیعتاً دانشجویان چپ هم در این حرکت، فعالانه شرکت کردند. ‏
از این به بعد چاپ و پخش نشریه پیام دانشجو عملاً به جناح چپ دانشجویی سپرده شد که آخرین شماره آنرا در خرداد ‏‎۴‎‏4 پس از بازداشت بیژن جزنی در آوردیم ‏که در مقابل ساواک بیژن را از اتهام دخالت در نشر پیام دانشجو برهانیم. ناگفته نگذارم که حزب ملت ایران و عناصر منفردی مثل متین دفتری و کشاورز صدر، ‏همیشه در کنار ما بودند. در جریان تشکیل جبهه ملی سوم، به علاوه بخشی از حزب ایران و حزب مردم ایران و جامعه سوسیالیست‌های خلیل ملکی و بنی صدر و ‏حبیبی نیز شرکت داشتند و حداقل دو نفر از هر کدام از احزاب فوق پس از تشکیل شورای جبهه سوم، بازداشت شدند. ‏
پس از کودتای ‏‎۱۵‎‏ خرداد و شکست تلاش های جبهه ملی سوم، یعنی تشدید خفقان کودتایی، بخشی از چپ و منجمله دوستان من در جناح چپ جبهه ملی به این ‏نتیجه رسیدند که در مقابل خشونت باید راهکار مناسب آنرا بکار برد و لذا سمت و سوی مبارزه مسلحانه مورد توجه قرار گرفت. دو جلسه بحث و گفتگو با حضور ‏بیش از ‏‎۲۰‎‏ نفر از دانشجویان دانشکده های مختلف در باغی در کرج برگزار شد که حاصل آن تصمیم به ادامه ارتباطات در شرایط تلاشی جبهه ملی بود. بهرحال جوّ ‏سرکوب آنچنان گرایش به چپ و مسلح شدن را دیکته می‌کرد که رادیوی پیک ایران نیز به نوعی در این هم آهنگی، پخش هفتگی ترجمه کتاب جنگ های چریکی ‏چه گوارا را آغاز کرد. البته پخش آن بعد از چند هفته قطع شد ولی در همان آخرین جلسه اعلام شد که به جریانات مترقی که بخواهند اقدام مسلحانه بنمایند ‏کمک فنی خواهد شد. مدتی از آن نگذشته بود که جزنی از من خواست شخصاً و نه از طریق شهریاری، برای گرفتن کمک تسلیحاتی برای او و دوستانش اقدام کنم. ‏وعده من به او که حسن ظریفی هم در جریان آن قرار گرفت, اقدام برای گرفتن گذرنامه برای خروج از کشور بود که با ناکامی مواجه شد. از آن پس آنها همیشه ‏یک حالت طلبکاری در این مورد نشان می دادند که منهم به اولین امکان خروج از کشور حواله می دادم که هیچ وقت میسر نشد. شرح وقایع آن دوران را همینجا ‏قطع می کنم و به کتاب «چریک های فدایی خلق - از نخستین کنش ها تا بهمن ١٣٥٧»، که توسط «موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی» – که یکی از ‏نهادهای وابسته به وزارت اطلاعات رژیم جمهوری اسلامی ایران است- انتشار یافته، می‌پردازم. ‏

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاوران_(پرولتار)  | 

روز جهانی کارگر چگونه زاده شد؟

محسن حکیمی  به مناسبت اول ماه مه – 1 )

رویدادهای ماه مه 1886 از دل جنبش کارگری برای کاهش زمان کار به وجود آمد. این جنبش در دهه 1860 در آمریکا مبارزه برای 8 ساعت کار را در دستور کار خود قرار داد. در سال 1863 اتحادیه ماشین کاران فیلادلفیا بر زمینه جنگ داخلی بردگان علیه برده داران مبارزه برای تحقق 8 ساعت کار را در اولویت قرار داد. در سال 1884 یک سازمان کارگری (FOTLU ) که بعدأ به فدراسیون کارگران آمریکا (AFL ) تبدیل شد قطعنامه ای صادر و اعلام کرد که از اول ماه مه 1886 روز کار باید 8 ساعت شود. تا پیش از ماه مه 1886 بیش از 30000 نفر از کارگران آمریکا 8 ساعت کار را به دست آوردند. اما اکثر سرمایه داران در مقابل این خواست مقاومت کردند. در روز اول ماه مه 1886 به رغم تبلیغات کارفرمایان که می گفتند کارگران در این روز دست به خشونت خواهند زد صدها هزار کارگر آمریکایی به صورت مسالمت آمیز اعتصاب و راه پیمایی کردند. بزرگ ترین تظاهرات در شیکاگو شکل گرفت که در آن 90000 کارگر راه پیمایی کردند. رهبری این تظاهرات عمدتأ در دست کارگران آنارشیست بود. ۳5 هزار نفر از کارگران بسته بندی گوشت در شیکاگو در همین روز موفق شدند 8 ساعت کار را به دست آورند. ساموئل گومپرز، رهبر فدراسیون کارگران آمریکا، در سخنرانی خود در همین روز در نیویورک گفت از روز اول ماه مه همیشه به عنوان صدور دومین اعلامیه استقلال آمریکا یاد خواهد شد. اعتصاب و تظاهرات در روزهای دوم و سوم ماه مه نیز ادامه یافت. در بعد از ظهر سوم ماه مه کارگران چوب بری شیکاگو در محل کارخانه خود تجمع کرده بودند و یکی از رهبران کارگران به نام اسپایز برای آنان سخنرانی می کرد. در نزدیکی این محل، کارخانه مک کورمیک قرار داشت که ماشین آلات کشاورزی تولید می کرد. کارگران این کارخانه نیز برای 8 ساعت کار اعتصاب کرده بودند. اما کارفرما آنان را به کارخانه راه نمی داد و به جای آنان عده ای اعتصاب شکن را به کار گمارده بود. کارگران اعتصابی پشت در کارخانه تجمع کرده بودند. چند صد تن از کارگران چوب بری به قصد حمایت از این کارگران و برای تنبیه اعتصاب شکنان در هنگام تعویض شیفت به سوی این کارخانه راه افتادند. پلیس شیکاگو به محض اطلاع از قصد این کارگران به فاصله ۱5 دقیقه در محل حاضر شد و برای متفرق کردن کارگران شروع به تیراندازی کرد. با شنیدن صدای تیر سایر کارگران چوب بری نیز به قصد کمک به رفقای خود به سمت کارخانه مک کورمیک حرکت کردند. اما پلیس راه را بر آنان بست و به سویشان تیراندازی کرد. در این تیراندازی دست کم چهار نفر از کارگران کشته و عده زیادی زخمی شدند. پس از این واقعه آگوست اسپایز دو اعلامیه به زبان های انگلیسی و آلمانی صادر کرد.عنوان اعلامیه اول این بود: انتقام! کارگران مسلح شوید! که در آن مسئولیت کشتار کارگران بر عهده کارفرمایان گذاشته شده بود. اعلامیه دیگر کارگران را برای روز بعد به شرکت در یک تجمع در میدان تره بار شیکاگو برای محکوم کردن کشتار کارگران فرا می خواند. روز چهارم ماه مه 1886 بازداشت و سرکوب وسیع کارگران آغاز شد. اما به رغم این سرکوب، در بعد از ظهر این روز حدود 3000 کارگر در میدان تره بار شیکاگو جمع شدند. نخست آگوست اسپایز و آلبرت پارسونز هر دو از رهبران کارگران سخنرانی کردند و پس از این که آنان محل را ترک کردند ساموئل فیلدن یکی دیگر از رهبران کارگران در حال سخنرانی بود که 180 نفر پلیس سر رسیدند و از کارگران خواستند متفرق شوند. فیلدن اعتراض کرد و گفت که تجمع کارگران مسالمت آمیز است. در همین اثنا از میان کارگران بمبی به طرف پلیس پرتاب شد که با انفجار آن 66 پلیس زخمی شدند که سپس 7 نفر از آن ها مردند. پس از این حادثه پلیس به سوی کارگران آتش گشود که در جریان آن 200 نفر از کارگران زخمی و چندین نفر کشته شدند. به دنبال موج سرکوب 8 تن از رهبران کارگران که همه آنارشیست بودند دستگیر شدند. از این 8 تن در هنگام بمب اندازی فقط یکی در محل حضور داشت که او هم در حال سخنرانی بود. دادگاه، به جز یکی که به 51 سال حبس محکوم شد بقیه را به اعدام محکوم کرد. دو تن از محکومان به اعدام تقاضای عفو کردند که پذیرفته شد و حکم آنان به حبس ابد تقلیل یافت. یکی دیگر از اعدامی ها در زندان خودکشی کرد و چهار نفر بقیه به نام های آگوست اسپایز، آلبرت پارسونر، آدولف فیشر و جرج انگل در 11 نوامبر 1887 اعدام شدند. 6 سال بعد فرماندار ایلی نوی سه کارگر زندانی را آزاد و اعلام کرد که کارگران اعدام شده بی گناه بوده اند. و بدین سان معلوم شد که کل قضیه پرتاب بمب و محاکمه کارگران توطئه ای برای سرکوب جنبش کارگری بوده است.

سال های 1886 تا 1888 سال های سرکوب کارگران آمریکا بود. اما کارگران سایر کشورها به ویژه کشورهای اروپایی به حمایت از کارگران آمریکایی برخاستند. در اثر این حمایت ها فدراسیون کارگران آمریکا در سال 1888 پیشنهاد کرد که روز اول ماه مه1890 به روز تحقق 8 ساعت کار از طریق اعتصاب و تظاهرات تبدیل شود. در سال 1889به مناسبت صدمین سالگرد انقلاب کبیر فرانسه بیش از 400 هیأت نمایندگی در کنگره بین المللی سوسیالیست ها که در واقع کنگره موسس انترناسیونال دوم بود، در پاریس حضور به هم رساندند. ساموئل گومپرز رهبر فدراسیون کارگران آمریکا نیز نماینده خود را به این کنگره اعزام کرده بود تا پیشنهاد فوق را مطرح کند. این کنگره قطعنامه ای صادر کرد و در آن تمام کارگران جهان را به اعتصاب و تظاهرات در اول ماه مه 1890 فرا خواند. در این روز کارگران آمریکا و اروپا و نیز شیلی، پرو و کوبا به این فراخوان پاسخ مثبت دادند. فردریش انگلس که در این روز خود در اجتماع نیم میلیون نفری کارگران انگلیس در هاید پارک لندن حضور داشت، این تجمع را چنین گزارش کرد: هم اکنون که دارم این سطور را می نویسم، پرولتاریای اروپا و آمریکا دارد از نیروهای خود سان می بیند. این نیروها برای نخستین بار به سان یک ارتش و زیر یک پرچم بسیج شده اند تا برای یک هدف فوری یعنی 8 ساعت کار در روز بجنگند. با آن که قطعنامه فوق کارگران را فقط برای اول ماه مه 1890 به تظاهرات فرا خوانده بود، اما این رویداد در سال های بعد نیز تکرار شد و بدین سان روز تاریخی اول ماه مه یعنی روز جهانی کارگر پدید آمد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاوران_(پرولتار)  | 


جدیدترین قالبهای بلاگفا

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس