جای خالی تاثیرات جنبش چپ دانشجویی در اعتراضات اخیر مردمی
سیروان پرتونوری
بعد از کودتای انتخاباتی 22 خرداد که از سوی سپاه پاسداران رژیم اسلامی و به پشتیبانی علی خامنه ای رئیس کل قوای رژیم اسلامی صورت گرفت یک بار دیگر در میان چندین نامزد انتخاباتی هم از جناح اصلاح طلب رژیم و هم از جناح اصول گرا، با تقلب و فریب و ریاکاری در روز روشن در یک کودتای عیان احمدی نژاد یک بار دیگر پست ریاست جمهوری رژیم اسلامی را از آن خود کرد.
کودتای سپاه پاسداران و تقلب عیان جناح اصول گرا موجی از خشم و بیزاری را در میان سران جناح اصلاح طلب رژیم و شخصیت های پایه بلند رژیم به وجود آورد، که هر کدام بنابه منافع خود و سهیم بودنشان در راس قدرت، زنگ خطر این کودتا را به صدا در آوردند و هر کدام این عملکرد خامنه ای و کودتای سپاه پاسداران را به دور از اصول و چهار چوب قانون اساسی رژیم اسلامی دانسته و آن را زنگ خطری برای کل سیستم رژیم می دانستند. میر حسین موسوی که خود را امام زمان قلمداد می کرد و شعار اصلاحات را بلند کرده بود و به سهم خود در فکر نجات رژیم از خیزش توده ای مردم به جان آمده بود، فارغ از اینکه چندین سال قبل این شعار را سید خندانشان خاتمی بلند کرده بود و بجز توهم و فریب کاری در میان توده های مردم هیچ چیز دیگری را برای توده های مردم به ارمغان نیاورده بودند. این شعار دیگر ماهیت فریب کارانه خود را در میان توده های مردم از دست داده و مردم با هوشیاری و آگاهی هر چه زیادتر ماهیت ضد انسانی و ارتجاعی هر دو جناح رژیم را به خوبی درک کرده و هیچ گونه توهمی به آن ندارند. هر چند بخشی از توده های مردم بنا به نفرت و بیزاری که از رژیم اسلامی داشتند و خواهان تغییر بودند و به دلیل نبودن یک آلترناتیوی رادیکال و پیشرو به دنبال موج به اصطلاح سبز موسوی راه افتادند اما دیری نپایید که تعدادی از این بخش هم ماهیت اصلی و واقعی این کلاه برداران و فریب کاران جناح اصلاح طلب را به خوبی تشخیص داده و صف اعتراضی خود را از این موج سبز جدا کردند.
از سوی دیگر کودتای سپاه پاسداران موجی از اعتراضات و خیزش های توده ای را در اکثر شهر های ایران به وجود آورد و در یک حرکت کم سابقه ای در طول حاکمیت رژیم اسلامی مردم به جان آمده به خیابان ها ریختند و شعار مرگ بر استبداد، مرگ بر خامنه ای، زندانی سیاسی آزاد باید گردد را سر دادند و خواستار پایان دادن به کل سیستم رژیم ضد انسانی اسلامی شدند که همچنان بعد از سرکوب و قتل و عام مردم تظاهر کننده از سوی نیروهای اطلاعاتی و بسیج این اعتراضات به شیوه های مختلف و پراکنده در شهر های مختلف ایران ادامه دارد.
در این تظاهرات ها و اعتراض ها تعدادی بسیاری از مردم به جان آمده جان خود را از دست داده و تعدای زیادی روانه زندانهای مخوف رژیم شدند و زیر سخت ترین شکنجه های جلادان رژیم اسلامی قرار گرفتند و تعدای نیز همچنان بی سرنوشت در زندانها رژیم به سر می برند.
در این اعتراضات از پیر تا جوان به شیوه ای کم نظیر شرکت کرده و خشم و نفرت خود را در برابر این رژیم ضد انسانی و مرتجع ابراز داشتند که نمونۀ بارز آنرا می توان شرکت فعال زنان در این تظاهرات ها دانست، که زنان دوش به دوش مردان با جسارت و فداکاری های زیاد در خیابانها با پرتاب سنگ شعار ضد حکومتی سر می دادند و خواهان پایان دادن به کل این سیستم شدند. اما در این میان و در جریان اعتراضات اخیر جای طیف رادیکال و چپ جنبش های اجتماعی از جمله جنبش چپ دانشجویی بسیار ضعیف و حرکت قابل توجهی از سوی این جنبش را مشاهده نکردیم.
جنبش چپ دانشجویی در طول سابقه مبارزاتی خود بر علیه دو حکومت پهلوی و اسلامی یکی از پیشرو ترین و رادیکال ترین جنبش های اجتماعی در ایران بوده است و به نوبه خود تاثیر بسزایی بر روی دیگر جنبش های اجتماعی داشته و در طول دوران حاکمیت رژیم اسلامی از جمله جنبش هایی بوده که در مقاطع مختلف موضع رادیکال و پیشروی را اتخاذ کرده و دیگر جنبش های اجتماعی از جمله جنبش کارگری و زنان را تحت تاثیر شعارهای رادیکال خود قرار داده است.
جنبش چپ دانشحویی ايران در صحنه نبرد با رژیم اسلامی تجارب مهمی كسب كرده كه بدون شك باید دست مايه نبردهای همه جانبه تر و عميق تر آتی آن بشود. هنوز يادآوری صحنه های مبارزاتی دانشجويان و مردم با مزدوران رژيم، در هيجده تير 1378 و خرداد 1382، به همگان شور و هيجان می بخشد. در هر دو خيزش، دانشجويان با پايداری و جسارت خود شور و هیجان مبارزاتی خود را به رژیم نشان دادند. جنبش دانشجویی نه تنها نقش بسزایی در به شكست كشاندن عوامفريبی های دار و دسته های دو خردادی ايفاء كرد، بلكه خود را نيز از اسارت در چارچوبه های سياسی رسمی و قانونی كه دو خردادی ها برای مهار و كنترل اين جنبش به آن تحمیل کرده بودند، رها کرد. دوم خردادی ها كه با تمام قوا (با استفاده از قدرت دولتی، تشكلات وابسته به حكومت مانند دفتر تحكيم وحدت، انجمن اسلامی ها و مطبوعات رسمی) سعی داشتند سياست های ضد مردمی و ارتجاعی خود را به جنبش دانشجویی حقنه كنند و آنرا در كانال های بی آزار و بی خاصيت نگه دارند، با شكست روبرو شدند.
اما در این دوره و در شرایطی که سیستم سرمایه داری اسلامی چه در داخل جناح های خود و چه در خارج در فضایی کاملا بحرانی بسر می برد و توده های مردم از هر طیفی به خیابان ها ریخته بودند و شعار های خود را سر می دادند می بایست جنبش چپ دانشجویی رهبری کننده و سازمان دهنده این اعتراضات توده ای را در دست می گرفت و یک بار دیگر شعارهای رادیکال و سوسیالیستی خود را در میان توده های مردم بلند می کرد و توده های مردم را دنبال خود و شعارهای رادیکال خود بسیج می کرد و این اعتراضات را روز به روز رادیکال تر و انقلابی تر می کرد.
اما متاسفانه جنبش چپ دانشجویی بعد از 13 آذر و ضرباتی که بر بدنه آن وارد شد و از سوی نیروهای امنیتی رژیم شناسایی و روانه زندان شدند و تعدادی از رهبرانش روانه کشورهای اروپایی شدند و پشت پرده های این ضربات بر بدنه جنبش چپ دانشجویی معلوم گردید، دیدیم که جنبش چپ دانشجویی به چند تشکل تبدیل گشته و آن انسجام و اتحاد عملی که از سال 1380 به این سو را داشت کم کم از دست داده و این جنبش در حال رکود بسر می برد و فعالیت این جنبش به چند وبلاگ و سایت خلاصه شده است که این به نوبه خود ضرر های جدی را بر پیکر این جنبش و دیگر جنبش های اجتماعی که جنبش دانشجویی متحد و پشتیبان آن جنبش ها بود، وارد می کند.
جنبش چپ دانشجویی در شرایط فعلی که رژیم اسلامی چه در داخل جناح های خود و چه از سوی مردم در مقابل با یک خطر جدی روبه رو است، باید صفوف خود را یک بار دیگر با هر گرایشاتی که در درون آن وجود دارد منسجم کرده و در همکاری با جنبش های اجتماعی تاثیرات بسزایی را بر وضعیت سیاسی کنونی بگذارد. وجود گرایشات مختلف در جنبش چپ دانشجویی انعکاس گرایشات موجود در سطح اجتماعی است، و این مهم نباید باعث تردید در پیوند و اتحاد عمل حول راهبردهای سوسیالیستی جهت پیشروی مبارزات جنبش چپ دانشجویی شود. منافع عمومی و طبقاتی طبقه کارگر می تواند هدف کلی فعالیت مشترک جنبش چپ دانشجویی باشد. فعالین این جنبش می توانند رهبران و سازمان دهندگان اعتراضات توده ای مردم باشند و به نحو احسن و با درک شرایط تاکتیک های کمونیستی و رادیکالی را اتخاذ کنند و دیگر جنبش های اجتماعی را نیز دنبال خود بسیج کند.
حضور گرایش سوسیالیستی و رادیکال در این اعتراضات می توانست اهرم فشار بیشتری به روی کل سیستم سرمایه داری اسلامی باشد و می توانست نیروی توده ای زیادتری را دنبال خود و شعارهایش بسیج کند و برای ضربه زدن به کل سیستم رژیم اسلامی صفوف اعتراضات را منسجم تر و متحد تر کنند، تا اینکه از نبودن یک رهبری رادیکال و سوسیالیستی تعدادی از مردم به موج سبز بپیوندند و شعار الله اکبر را به جای مرگ بر جمهوری اسلامی سر دهند. هرچند خوشبختانه شاهد هستیم روز به روز این اعتراضات رادیکال تر و شعارهایش کل نظام اسلامی را در بر می گیرد.
جنبش چپ و سوسیالیست دانشجویی بمثابه يك جنبش سياسی آگاه بايد خواسته ها و منافع ساير جنبش ها ی اجتماعی را تبليغ كند و به حمايت از خواست و مطالبات عمومی آنها برخيزد. اين يك تعهد اخلاقی و از سر دلسوزی برای اقشار جامعه نيست، بلکه مسئله اينست كه يك دستگاه واحد ستم و سركوب در برابر اکثریت جامعه قرار گرفته و منافع عمومی اکثریت آن را لگد مال می كند. همان دستی كه آزادی انديشه را خفه می كند، شيره جان كارگران و زحمتکشان را می مكد، زنان را تحت ستم مضاعف قرار می دهد، حق تعيين سرنوشت را از ملل ستمديده سلب می كند، رهایی خود دانشجویان و کسب خواست و مطالبات دانشجویان در گرو رهایی طبقه کارگر و اکثریت جامعه خواهد بود. پيوند جنبش دانشجویی با ساير جنبش های رادیکال اجتماعی حول مبارزه طبقاتی طبقه کارگر بر اين زمينه عينی استوار است. بر اين پايه است كه جنبش دانشجویی بايد خود را در قبال مسائل عمومی جامعه مسئول بداند. اگر جنبش دانشجویی دارای سیاست و استراتژی روشن و سوسیالیستی نباشد، كه پيوند با كارگران و توده های ستمدیده جامعه را به پيش گذارد و از خواسته های اساسی آنها پشتيبانی كند و مبارزاتشان را ارج گذارد، اين توده ها چگونه می توانند بين خود و اين جنبش ارتباط برقرار كنند؟ بطور مثال، همين اعترضات مردمی که در اکثر شهر های ایران به راه افتاد و موج عظیمی از نفرت و بیزاری مردم را نشان داد که بی شک باز هم شاهد چنين مبارزاتی خواهیم بود. اين وظيفه يك جنبش دانشجویی انقلابی و پيشتاز است كه به پشتيبانی از چنين مبارزاتی برخاسته و در شعارهای خود نقش طبقه كارگر و دیگر جنبش های اجتماعی و نيازش به رهایی از ستم و استثمار را منعكس سازد. رژیم سرمایه داری اسلامی و مرتجعين به اهميت پيونديابی جنبش دانشجویی با جنبش توده های محروم جامعه به خوبی آگاهند. آنها می دانند و به تجربه دريافته اند كه اتصال اين دو با هم چه انبار باروت آماده اشتعالی را برای سوزاندن كل نظام سرمایه داری مهيا می سازد.
جنبش دانشجویی برای اينكه واقعا نقش یک جنبش پیشتاز و انقلابی ایفا کند و در جنبش های اجتماعی نقش موثر و قدرتمندی بازی كند، بايد سمت و سوی طبقاتی روشنی داشته باشد. اين يك اصول اساسی بوده كه دانشجويان آگاه و مبارز به ميان توده های كارگر و زحمتکش بروند، با آنان در آميزند و دانش و توان خود را در خدمت ارتقاء آگاهی و مبارزه آنان قرار دهند؛ و از طرف ديگر، در جريان مبارزه و زندگی و كار با توده ها، از تلاش و مبارزه و تجربه غنی آنان آموخته و بدين ترتيب به مبارزینی آگاه تبديل شوند.
اين جنبش در پروسه مبارزاتی خود پيشروانی را در بطن مبارزه پرورش می دهد و به صحنه می آورد كه بعنوان نيروی فعال و تازه نفس جذب تشكل های طبقاتی مختلف می شوند. نگاهی به تاريخچه و تركيب اوليه احزاب و گروه های سياسی در ايران و ساير نقاط جهان نشان می دهد كه بسياری از رهبران و فعالان آنها محصول جنبش چپ دانشجویی بوده اند. در دوران هایی كه تلاطمات اجتماعی و بحران انقلابی جامعه را فرا می گيرد، نه فقط پيشروان بلكه بخش قابل توجهی از توده های دانشجو به تشكيلات های مختلف می پيوندند و فعال سياسی اين يا آن طبقه اجتماعی می شوند. اين روندی است كه در دوران انقلاب 1357 و متعاقب آن شاهدش بوديم. اكثر دانشجويان عضو يا هوادار اين يا آن حزب و سازمان بودند. در آن دوران، سطح وظايف و ميزان تاثير گذاری جنبش دانشجویی بر تحولات جامعه نيز به شكل كيفی ارتقاء يافته بود. آنچه جمهوری اسلامی را وادار كرد تا در بهار 1359 به دانشگاه های سراسر كشور، مسلحانه حمله كند و به كشتار دانشجويان بپردازد، نقش مهمی بود كه جنبش دانشجویی در دفاع از دستاوردهای انقلاب و ضربه زدن به ارتجاع تازه به قدرت رسيده ایفا می كرد. هراس هيئت حاكمه اسلامی از دانشگاه و پيشبرد طرح سركوب، گواه آن بود كه جنبش چپ دانشجویی وظايف خود را بدرستی درك كرده و به آن عمل می كند. جنبش دانشجویی از مبارزات و خواسته های طبقه كارگر و زحمتکشان ، بيكاران و حاشيه نشينان، ملل ستمديده و زنان دفاع می كرد. جنبش دانشجویی با تمام قوا به افشای جنايات رژیم اسلامی در كردستان، تركمن صحرا، خوزستان و... برخاسته و نشان می داد كه چگونه رژيم جمهوری اسلامی از منافع طبقات سرمايه دار دفاع می كند. فعالين جنبش دانشجویی راهی اين مناطق می شدند و به نبردهای انقلابی توده های مردم می پيوستند، چادرهای كمك رسانی به جنبش انقلابی كردستان در دانشگاه ها برپا بود و مردم آزاده و آگاه به آنها مراجعه می كردند. دانشگاه مركز گردهمایی زنان مبارز بود؛ مراسم روز جهانی زن (هشت مارس) در دانشگاه ها برگزار می شد. دانشگاه ها مركز بحث های سياسی در مورد مسائل مهم جامعه بود. كارگران از كارخانه های اطراف به اين گردهمایی ها می پيوستند. دانشگاه مركز تبلیغ و ترویج ادبيات كمونيستی و انقلابی بود. حتی امروز سران رژیم اسلامی و تشكل های دانشجویی وابسته رژيم با وحشت و نگرانی از آن دوره ياد می كنند. رژیم اسلامی، دانشگاه را يك "منطقه آزاد شده" و پشت جبهه انقلابی می ديد كه درست در مراكز قدرت ارتجاع اسلامی در شهرهای بزرگ، خار چشمش شده است. به همين خاطر، به دانشگاه حمله كردند و هزاران دختر و پسر دانشجو را به خاك و خون كشيدند يا به زندانها افكندند؛ دست به تصفيه گسترده دانشجويان و استادان كمونيست و انقلابی و ترقيخواه زدند؛ و چند سال دانشگاه ها را به تعطيل كشاندند.
حال كه جنبش دانشجویي بطور عاجل با مسئله چگونگي ادامه راه و تعيين سياست و روش و جهت گيری روبروست، بيش از هميشه ضروری است كه معيارهای صحيح و روشنی را جلو بگذاريم. اگر قرار است اين جنبش بار ديگر نقش و رسالت تاريخی خويش را بدوش گيرد، بايد از تجارب گذشته جنبش دانشجویی بياموزد و دستاوردهايش را بشناسد و بکار گیرد. معيارهای "نوينی" كه امروز جنبش دانشجویی بايد در دست بگيرد، همان معيارهایی است كه در دوران شكوفایی اين جنبش در دوران انقلاب 57 و ماقبل ان مسلط شده بود.
جنبش چپ دانشجویی امروز وارد فاز دیگری از مبارزات خود بر عیله نظم موجود شده است که باید وقایع و رویدادهای سال های گذشته و پراتیک گرایشات غیر سوسیالیستی تجربه ای برای مبارزات آتی خود برای رسیدن به خواست و مطالباتش باشد، از سوی ديگر با بازنگری همه جانبه در آن و ايجاد رويكردی زمينی و واقعی می تواند نقطه عطفی در مبارزات گرايش سوسياليستی جنبش چپ دانشجويی باشد.
جنبش چپ دانشجویی به مانند سایر جنبش های اجتماعی علیرغم سرکوب گسترده نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی باید به پیشروی خود ادامه دهد. درچنین فضایی، تلفیق کارمخفی وعلنی و پیوند خوردن هر چه بیشتر با جنبش های اجتماعی در بیرون از دانشگاه این پیشروی را بیشتر تضمین می نماید و ادامه کاری این فعالین سوسیالیست را ممکن تر می سازد


.jpg)
.jpg)

